محمد بن على ظهيرى سمرقندى

132

سندباد نامه ( فارسى )

در مغرب زلف عرض داده * صد قافله ماه و مشترى را 1 عقل مرشد از سفينهء سينه آواز مىداد كه برگذر و درمنگر كه فتواى حضرت نبوّت و مثال درگاه رسالت اين است كه « لا تتبع النّظرة النّظرة ، فالنّظرة الأولى لك و الثّانية عليك » « 1 » 2 . بيت از « 2 » كوى بلا ، پاى نگهدار اى دل * گر جان خواهى ، جاى نگهدار اى دل امّا عشق دلفروز و مهر دلسوز از محمل دل فرياد مىكرد كه عشق تحفهء غيب است ، از غيب بىعيب آيد . بيت توبهء زهّاد ببايد شكست * پردهء عشّاق ببايد دريد هرچه نه جانست ببايد فروخت * مهر چنان روى ببايد خريد در جمله ، جوان دل به باد داد . از سر كوى به پاى مىرفت و از پاى به سر مىآمد « 3 » . شعر جعلت ممرّى على بابه * لعلّى اراه فاحيا به رديت اشتياقا الى قربه * فمن لى بغفلة حجّابه 3 زن از بالا « 4 » نظر بر جوان افكند ، چون حيرت و حسرت و قلق و ضجرت او ديد « 5 » ، دانست كه طرّهء طرّار و غمزهء غمّازش « 6 » ، نقد وقار از كيسهء شكيب ربوده است و دل و جانش را در موسم معاملهء عشق ، به من يزيد برده « 7 » ، چنان كه عادت « 8 » خوبان است در طارم فراز كرد . شعر رأت كلفى بها ليلى « 9 » و وجدى * فملّتنى كذا كان الحديث ولى قلب ينازعنى اليها * و شوق بين اضلاعى حثيث 4

--> ( 1 ) . ازمير : فلا تتبع النظرة النظرة فالاولى لك . . . ( 2 ) . ازمير : در ( 3 ) . آتش : « و مىگفت » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : بالاى منظر ( 5 ) . آتش : بديد ( 6 ) . آتش : خون‌خوارش ( 7 ) . آتش : برداده ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : عادت بلعجبى خوبان است ( 9 ) . ازمير : و ظهور